تبليغاتX
بت شکن دوران

بت شکن دوران

شهر من شهر مرگ است شهر یک مشت آدمخوار

کابل ترک خورد!

کابل روز جمعه ترک خورد!

هنوز اوایل صبح بود و تازه برای صبحانه آمادگی می گرفتم، که صدای انفجاری مهیب و بعد از آن صدای فیر ترس و وحشت را دوباره بر پیکره این کابل زخمی تنین انداز کرد.

هنوز از حادثه مارکیت افغان مدت مدیدی نمی گذرد که باز حادثه ای بدتر از آن قلب کابل را لرزاند. این بار متاسفانه داکتران شفاخاخانه ایندرا گاندی مورد حمله قرار گرفتند و چند تنی از آنان کشته شدند. متاسفانه در این واقعه وحشتناک تعدادی از هموطنان ما نیز شهید شدند.

نمی دانم دفعه بعدی کدامین هموطن من قرار است طعمه این حملات شود، نمیدانم نوبت من کی است. نمی دانم تا کی باید صبح با صدای فیر و انتحار از خواب بیدار شویم.

کاش می دانستند کسانی را که آنها امروز کشته اند، داکترانی بودند که کودکان و اطفال این مرز و بوم را تداوی می کردند.

انقدر ناراحت و دلتنگم که دیگر یارای نوشتن ندارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:56  توسط تیشه  | 

چرا انتخابات پارلمانی 4 ماه تاخیر دارد؟

همانگونه که می دانیم قرار بود بهار سال جاری، انتخابات پارلمانی کشور صورت گیرد. اما بنابر اعلام کمیسیون انتخابات، این انتخابات با چهار ماه تعویق برگزار می شود. دلیلی که کمیسیون انتخابات بر آن استناد جسته است نبود امنیت و بودیجه کافی برای برگزاری انتخابات عنوان شده است.

نمی دانم یک چیزی گلویم را می خاراند و می گوید که نه! دلیل اینکه انتخابات به تعویق افتاده است نبود امنیت و کمبود هزینه نیست، چونکه ما تا بهار و زمان برگزاری انتخابات زمان زیادی داریم و اگر قرار است کاری انجام بگیرد در این زمان هم می توان صورت داد. مگر عدم وجود امنیت و کمبود هزینه مشکل تازه ای است که ما یکدفعه به آن برخورده باشیم و با گذشت چهار ماه بتوانیم خود را سرو سامان بدهیم. مسلما این مشکلات از زمان روی کار آمدن دولت موقت و انتقالی و بعد از ان شروع به کار رسمی حامد کرزی وجود داشت و ما تا حال تجربه برگزاری چندین انتخاب در سطح بزرگ را داشته ایم و از مشکلات عدیده آن اگاهی داریم.

یعنی در این چهار ماه که انتخابات به تعویق افتاده است وطن گل و گلزار می شود، آیا می شود در این چهار ماه مشکلات امنیتی را رفع بسازیم و همچنان می توانیم در این چهار ماه سطح تولیدات خود را افزایش بدهیم که بتوانیم هزینه و بودیجه برگزاری انتخابات را به دست بیاوریم؟ مسلما مشکلات امنیتی، مشکلی نیست که بتوان طی چهار ماه آن را رفع کرد که اگر آنچنان بود چرا در طی این 8 سال این کار را انجام نداده ایم. اگر بحث بودیجه است، ما بودیجه انتخابات قبلی را از کجا تامین کردیم؟ خوب معلوم است هزینه این انتخابات را خارجی ها و کشورهای کمک کننده در افغانستان به دوش کشیدند!

پس دیگر این چهار ماه فرجه برای چیست؟ من هم مثل اکثر دوستان جواب مناسبی برای این سوال پیدا نکردم، لیکن خودم را نیز نتوانستم قانع کنم که دلیل اصلی و عمده به تعویق افتادن انتخابات پارلمانی همان دلایل بچه گول زنگ باشد.

به نظر من همه چیز به کنفرانس لندن بر می گردد، یعنی در این کنفرانس چه موضاعاتی روی بحث گرفته خواهد شد که به خاطر آن انتخابات پارلمانی را به تعویق انداخته اند؟

البته شنودهایی راجع به اشتراک طالبان در نظام سیاسی کشور به گوش می رسد، صحبت هایی هم از امتیاز دهی به چند منطقه تردد طالبان است.

به نظر من دلیل تاخیر در انتخابات امتیاز دهی بیشتر به طالبان و اشتراک سازی آنها در بدنه سیاسی کشور می باشد. یعنی آنها می خواهند از چوکی های پارلمان برای امتیاز دهی به طالبان استفاده کنند و از این طریق آنها را جذب و حضم در بدنه سیاسی کشور نمایند.

اما سوال این است که آیا همه طالبان را به این طریق از می توان جذب و هضم کرد؟ آیا طالبان باقیمانده به تبع دیگران دست از مخالفت بر می دارند؟ سوال کی ذهن خودم آزارد این است که پس این همه جنگ و خونریزی این هشت سال برای چه بود؟ این همه جوان شهید، معلول و مفقود برای چه بوده است؟ و مهمترین سوال این است که آیا این شیوه خوبی است و می توان با امتیاز دهی به طالبان آنان را به سوی دولت جلب کرد؟

به نظر من طالبان با نمایش روز دوشنبه به تمام سوالات من پاسخ داده باشند.

شما چه فکر می کنید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 21:43  توسط تیشه  | 

احزاب؛ مشکل یا مشکل گشا

چند روز پیش با دوستان نشسته بودیم که بحث حزب وحزب بازی پیش آمد. هر کسی نظر خاصی داشت. بعضی ها می گفتند نظام حزبی می تواند افغانستان را از این مشکلات برهاند، بعضی ها برعکس یکی از مشکلات افغانستان را تعدد احزاب می دانستند.

یکی از دوستان ناگهان سوالی را مطرح کرد و گفت یک حزب باید چه معیاری داشته باشد و آیا شما در کدام حزب پیوسته اید یا نه؟

یکی از دوستان گفت معیاری که برای حزب دارم این است که ملی باشد، برای تمامیت ارزی کشور فعالیت کند و ..... و در اخر گفت من عضو کدام حزب نیستم چون خانواده من مخالف احزاب است. آنها خاطره خوبی از احزاب ندارند.

اما آیا براستی یک حزب باید چه معیاری داشته باشد؟

ایا احزاب موجود در افغانستان دارای معیارهای یک حزب ملی هستند که بتوانند ادعای سردمداری مردم را بکنند؟

متاستفانه احزاب تاریخچه خوبی درنزد مردم افغانستان ندارد. چون مشکلات فعلی و جنگهای داخلی را بخاطر احزاب می دانستند.

به نظر من احزاب موجود در افغانستان مشروعیت مردمی ندارند و تنها عده ای محدود به نام مردم و ملت خود را راهنما و رهبر مردم می پندارند. نمونه بارز عدم مشروعیت احزاب،  شکست نمایندگان احزاب در شورای ولایتی و همچنان رای نیاوردن نامزد وزیران که اکثرا از طرف احزاب معرفی شده بودند، است.

مطمئنا نمایندگان احزاب برای مجلس نمایندگان نیز نخواهند توانست موفقیت چشمگیری بیاورند بخاطری که احزاب در این سالها نتوانستند تاریخچه خود را پاک کنند و حسن صداقت و راستی خود را به مردم نشان دهند بلکه احزاب فقط به ثروت و شوکت خود افزودند و هیچ کاری برای مردم رنجدیده و محروم افغانستان انجام ندادند.

نمونه بارز این شوکت اندوزی این است که در این شرایط فعلی که مردم نان برای خوردن ندارند ، هر حزب یک تلویزیون شخصی برای خود دارد و از آن طریق می خواهد مشروعیت و حمایت از دست رفته خود را کمایی کند هر چند که در اشتباهند.

احزاب در افغانستان اگر با این طرق پیش بروند به زودی با شکست بزرگی مواجه خواهند شد چون هیچ  حزبی در افغانستان نتوانسته است مشروعیت مردمی را به دست بیاورد. تبلغیات پوچ و بیهوده نمی تواند دیگر مردم را فریب بدهد.

احزاب در دیگر کشورها دارای یک طرح و برنامه بلند مدت برای پیشرفت و ابادانی آن مرز و بوم هستند اما در افغانستان احزاب فقط وسیله کسب ثروت و شهرت است، مسلما آینده ای برای انها وجود نخواهند داشت مگر اینکه واقعا برای مردم کار کنند نه برای خود.

روزگار حزب و حزب بازی به سر رسیده است و مردم دیگر فرق بین خوب و بد را تشخیص می دهند و دیگر شعارهای احساسی بر آنها تاثیر نخواهند کرد.

یک سوال اساسی دیگر ذهنم را می خلاند و آن اینکه احزاب واقعا این همه ثروت را از کجا به دست آورده اند، آنگونه که می دانم در افغانستان این همه پول و ثروت که احزاب دارند کمتر کسی دارند در حالیکه منبع و ماخذ این درآمده معلوم نیست خود باعث تشویش و نگرانی مردم است!

براستی این همه ثروت که احزاب دارند از کجا تامین می شود؟ جواب این سوال می تواند علت عدم اعتماد مردم به احزاب باشد!

نمی دانم احزاب خود مشکل هستند یا مشکل گشا؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 14:51  توسط تیشه  | 

قانون جنگل

چند روز پیش شاروالی اعلام کرد که بخاطر کاهش قیمت آرد، قیمت نان نیز کاهش می یابد. بعد از آن نانوایان شهر وزن نان را افزایش دادند و نسبت به آن نیز قیمت ان افزایش یافت، و از 8 افغانی به 10 افغانی رسید. اما متاسفانه بعد از گذشت 2 یا سه روز وقتی امشب به صف خرید نان رفتم، دیدم که نان ده افغانیگی تقریبا مساوی با نان قبلی شده است و با این حساب باز مردم بدبخت هستند که باید تاوان بی مسئولیتی های شاروالی را بپردازند.

وقتی شاروالی اعلام می کند که قیمت نان باید کاهش یابد چرا قیمت ها را کنترول نمی کند و فرصت سوءاستفاده را باز می گذارد، و خبازان با کشیدن و دراز کردن نان آن را به 10 افغانی به فروش می رسانند.

شاروالی بی مسئولیت، چرا قیم را کنترول نمی کند و می گذارد شهر به این هرج و مرج بیانجامد. یک شب کمی ناوقتتر به بازار رفتم و خواستم گاز را پر کنم بعد از گشتن چند دکان، یک خوارکه فروشی را یافتم که گاز هم داشت.

-         سلام علیکم برار جان

-         سلام علیکم

-         گاز کیلو چند است

-         کیلویی 65 افغانی

-         چرا، مگر 55 افغانی نیست

-         بیادر دلت، اینمی است می گیری بگیر نمی گیر به سلامت

من چون مهمان  داشتم و جاهای دیگر بسته بود منم مجبور بودم گاز بخرم ولی با خود هزار بار هم دکاندار و هم شاروالی را لعنت فرستادم ، مگراینجا شار چور و چپاول است که تا کمی ناوقتر می شود باید به هر صورت که خواستند رفتار کنند و قانون جنگل را پیاده کنند.

نمی دانم کسانی که پشت چوکی شاروالی نشسته اند بخاطر چه معاش می گیرند و آیا معاشهایی دالری که می گیردند از گلویشان پایین می رود.

وقتی با مردم کابل حرف بزنیم یکی از بزرگترین دغدغه های آنها افزایش هر روزه قیمت کالاها و اجناس می باشد. همه در این هراس هستند که فردا که از خواب بر می خیزند قیمت ها آنچنان بالا رفته باشد که توانی برای خرید نداشته باشند. این یک هراس همیشگی برای مردم افغانستان است که امنیت روانی شهروندان را سلب کرده است.

سرنوشت این مردم چه خواهد شد؟ وقتی نمی توانند به این دولت امیدوار باشند و یک نوع ترس همیشگی در دل دارند. ترس از عدم وجود امنیت، تورم و هزاران ترس دیگر که زندگی سالم و آرام را از مردم سلب میکند.

مگر با این همه مشکلات می شود آرام سر را بر بالین گذاشت و خوابید، پس بیهوده نیست که اعلام شود اکثر مردم افغانستان از اختلالات روانی رنج می برند

مگر می شود به فردای این مملکت امیدوار بود، فقرا فقیر تر و ثروتمندان غنی تر! سرم را بر بالین می گذارم و بازهم دعا می کنم قیمت ها از این بیشتر افزایش پیدا نکند که دیگر نتوانم خرج زن و بچه خود را بدهم. نمی دانم با این فکر کی به خواب خواهم رفتم اما مجبورم، مجبور!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:41  توسط تیشه  | 

عملیات انتحاری روز دوشنبه در کابل

امروز در سطح شهر کابل شاهد حملات زیادی از طرف مخالفان مسلح دولت بودیم که منجر به ترس و لرز و سکوت بین مردم شد. این حملات متاسفانه به شهادت چندی از هموطنان عزیز ما منجر شد. اما جالب این است که مهاجمان توانسته بودند با سلاح های دسته داشته خود داخل شهر شوند و با خونسردی به مرکز شهر رفته و توانستند کنترول فروشگاه افغان که تقریبا مشرف به وزرات عدلیه، د افغانستان بانک و کابل سرینا و ... را به دست بیگریند.

در این حملات که از ساعت اولیه رسمی صبح آغاز شد تا لحظاتی نزدیک به شب ادامه داشت. در این بین چندین انتحاری، راکت و فیر نیز اتفاق افتاد که برای مدتی فضای شهر را دگرگون کرده بود و مثل آن بود که باز جنگهای داخلی در کابل برگشته است. از همه جای صدای فیر مرمی ها، بوی آتش و باروت به گوش می رسید. بعد از حریق کامل مارکت افغان صدای موتر امبولانس ها و موترهای اطفائیه فضایی غم انگیز و مرگ گونه را به خاطره ها می انداخت.

امروز مصادف بود با مراسم برگزاری تحلیف تعدادی کابینه کرزی، که انها پیمان یاد کردند که با تمام جان و دل برای ترقی و پیشرفت این آب و خاک تلاش کنند. اما در چند قدمی آنها یعنی در کنار ارگ ریاست جمهوری مردم برای جان خود تقلا می کردند و طالبان انچنان با غرور به سوی مردم فیر می کردند که گویی اینجنین می گفتند" ما حاکم و پادشاه و سردمدار این اب و خاکیم".

از دور شعله های آتش و صدای فیر و انتحار شنیده می شد، خانواده هایی که عزیزانشان در سطح شهر بند مانده بودند نگران و مظطرب به فکر آنها بودند. کارمندان وزرات عدلیه نیز در داخل وزارت محبوس شده بودند یاد خاطرات تلخ و غم انگیز حمله قبلی را در ذهن خود مرور می کردند و به یاد شهدایی افتادند که چه بیرحمانه به شهادت رسیدند و با وجود ان خاطره تلخ، هر لحظه ای که محبوس بودند برایشان هزاران ساعت می گذشت.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود مسئول تمام این ناامنی ها، کشتار و انتحار چه کسی است؟ آنهم درست در روزی که کابینه جدید باید سوگند برای آزادی و استقلال این آب و خاک بخورد.

یعنی هنوز طالبان به فکر قدرت و بازگیری حکومت است. هر چند در این شرایط به نظر نمی رسد که بتوانند به این هدفشان برسانند اما اینگونه که ظواهر نشان می دهد اگر به این هدف خود نرسند لااقل دیگران را هم نمی گذارند به ان برسند. درست است که ما دارای حکومت هستیم. رئیس جمهور داریم، کابینه داریم، اما هنوز اقتدار کافی و وافی را ندارد تا بتوانیم از حقوق شهروندان خود دفاع کند .

آیا حمل این همه سلاح و مهمات در مرکز شهر کابل، در جایی که تقریبا حالت نیمه نظامی دارد، شک برانگیز نیست؟ یعنی چند نفر مگر چقدر با خود مهمات و اسلحه حمل کردند که می توانند از ساعت ۹:۳۰ صبح دست به فیر بزنند و تا چند ساعت بعد که از پا نیافتاده اند هنوز مرمی داشته باشند؟

اما چیزی که واضح است این است که مخالفان مسلح بدون همکاری و هماهنگی و پیدا کردن نقطه کور امنیتی هیچوقت موفق به مدیریت و هماهنگی عملیاتی به این بزرگی نمی شدند مگر با همکاری حلقات و اشخاص خاصی از درون خود ارگانهای امنیتی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 22:0  توسط تیشه  | 

پارلمان یا ..... !

چند روز است که کابینه جدید معرفی شده است و رای گیری در پارلمان نشان داد که وزرای پیشنهادی کرزی نتوانستند رای بیاورند. اما چه دلیلی وجود داشت که اکثر قریب به اتفاق کابینه کرزی با شکست روبرو شود و از پارلما رای اعتماد نگیرد؟ آیاپارلمانی که به جز نفر محدود همه از با زور پول و رشوت به این سمت رسیده اند توان تفکیک بین خوب و بد را دارند. آیا یعنی افرادی که از طرف کرزری و به طور مستقیم از احزاب حامی کرزی معرفی شده بود شایستگی کافی و وافر را برای احراز پیست وزارت نداشتند؟ یعنی آیا به راستی رای عدم اعتماد به وزرای پیشنهادی کاملا از روی عقل و تدبیر بود؟ یا نه؟ آیا پارلمانی که به گفته خانم ملالی جویا طویله است قدرت تفکیک را دارد؟ یا یک رشته حلقات خاص سیاسی به طور غیر مستقیم بر پارلمان حاکم است و از این طریق نیز به نوعی بر رفتار کرزی تاثیر می گذارد؟ به نظر من مجلس ما و شما امتحان خود را پس داده اند، آنها نه به شایستگی، لیاقت و ملاکهایی که برای شخصی لازم است تا بتواند به سمت وزیر معرفی شود، کار ندارند، بلکه هنوز سیر قهقرایی که در پیش گرفته اند و متاسفانه هنوز یک وکیل پارلمان بر اساس معیار قوم، زبان، مذهب و سمت و سو تصمیم می گیرد. چرا مایی که تجربه های تلخ گذشته را داریم درس عبرت نمی گیریم؟ چرا ما نمی توانیم بالاتر از نوک دماغمان را ببنیم؟

اما در اقدامی دیگر و تلافی جویانه علیه مجلس، کرزی صاحب وزارتهایی که از مجلس رای اعتماد نگرفته است را به همان وزرایی که رای اعتماد نگرفته اند واگذار کرده است، و تاوقتی که پارلمان جدید شکل نگیرد به سمت سرپرست باقی خواهند ماند.

در شهری که هر کس بنابر ملحوضات شخصی تصمیم می گیرد مخصوصا کسانی که نماینده و هویت این مرز و بوم هستند جای بسی تاسف است.

براستی که به گفته خانم ملالی جویا، پارلمان طویله ای بیش نیست.

من از اینجا به خانم جویا احسنت می گویم و از اینکه صورت واقعی وکلا را به آنها معرفی کردند قدردانی می کنم.

اما از سوی دیگر کررزی صاحب نیز متاثر از چند حلقه خاصی سیاسی و احزاب مشخص است که در انتخابات از وی حمایت کردند. احزابی که ادعای نماینده بودن مردم را می نمایند، اما در عمل می بینیم که مردم رنجدیده افغانستان عملا از احزاب و حزب بازی خاطره خوشی ندارند. پس چطور آن آقایان بادی به غبغب می اندازند و با افتخار خود را نماینده ملت می دانند. بعد آن آقایان وزیر معرفی می کنند.

من به عنوان جز کوچکی از این جامعه، میتوانم بگویم احزاب نماینده مردم نیستند بلکه آنها نماینده یک باند مافیایی هستند، که سیاستهای خاص سردمداران خارجی را پیش می برد.

وقتی در این کشور احزاب دارای تلویزیون، رادیو باشند، معلوم است حزبی که نماینده مردم است نمی تواند تلویزیون و دستک و بندک درست کند. چرا احزاب مایل و علاقه مند به داشتن تلویزیون هستند. چون می خواهند از این طریق خود را معصوم، حق برجانب نشان دهند. تبلیغات خود را پخش کنند. وقتی که از ساعت ۴ تا ساعت ۱ شب برنامه هایی پخش میشود که به تعریف و تمجید از رهبر حزب صورت می گیرد، این بیانگر چیست؟ آیا او محبوب است یا محبوبیت را گدایی می کند. کسانی که گذشته بدی دارند و تا توانستند این آب و خاک را نابود کردند، حالا آمده اند منجیان این مردم شده اند.

وای بر ما وای برما، که به این آدمخواران عادت کرده ایم. کاش مردم پشیزی برای آنها ارزش داشتند، کاش  هر حزب به جای اینکه این همه سرمایه که برای مردم است را صرف خوشگذرانی و تلویزیون سازی کنند، صرف ساختن فابریکه می کردند هم محبوبیت بیشتری داشتند هم برای آبادانی این مملکت که ادعای سردمداری آن را دارند فعالیت می کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 8:14  توسط تیشه  | 

اعتراض

حقیقت این است که دیگر کاسه صبرم لبریز شده، از این همه بی عدالتی، تبعیض، خفت، خفقان و از همه چیزهایی که نمی گذارد به طور عادی زندگی کنم.

وقتی از خیابان می گذرم و کودکی خردسال دستش به طرفم دراز می شود و می گوید کاکا جان کاکا جان یک خیرات، نفرتی وحشتناک سراسرم وجودم را فرا می گیرد و تمام استخوانهای بدم تیر می کشد. میخواهم فریاد بزنم و هرچه از زبانم جاری می شود نثار کسانی کنم که ادعای رهبری و سردمداری این مرز و بوم را دارند اما فریادم را در گلو خفه می کنم.

دیگر صبری برایم نمانده و میخواهم اعتراض کنم، میخواهم بگویم می فهمم، بی عدالتی را با تمام پاره پاره وجودم حس کردم و ان را درک می کنم. فکر نکنید ان بالا نشستید و مایی که پاینیمم هیچ نمی فهمیم، نه ما می فهمیم، درست است که زبانمان را بسته اید، دستمان را بسته اید، قلمان را ازما گرفته اید، اما ما می فهمیم.

می خواهم بگویم دوران طاغوتی شما رو به پایان است.

مرگ بر بی عدالتی، مرگ بر ظلم و ظالم، مرگ بر تو، تویی که سفره ات را با خون من و امثال من رنگین کرده ای. مرگ بر تو.

کاسه صبر من لبریز شده است، این فریاد کسانی است که آزاد هستند و ازادی می خواهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 22:32  توسط تیشه  |